تبليغاتX
نسل نو

نسل نو

می نویسم برای ثبت در جایی!!

الان دقیقا ۱۰سال و ۴ماه و ۱۸ روز که این حس گناه و عذاب وجدان بامنه!! ۱۰ سال و ۴ ماه و ۱۸ روز که خیلی وقتها در همون ساعت لعنتی از خواب بیدار میشم و میخکوب دیوار میشم! ۱۰سال و ۴ماه و ۱۸ روز  میشه که دارم مدام خودم رو سرزنش می کنم،۱۰سال و ۴ماه و ۱۸روز که از خودم می پرسم چرا در اون لحظه دوباره خوابیدم و  ۱۰سال و ۴ماه و ۱۸روز که به خودم می گم که اگه فقط ۱۵دقیقه زودتر از خواب بیدار می شدم شاید  روز پدر لازم نبود که بهشت زهرا باشم!!  این اولین باره که از این حس خودم حرف زدم،هیچکس حتی نزدیکترین دوستانم چیزی نمی دانند!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 23:2  توسط مرتضی ناعمه  | 

نمیدونم شاید واسه بعضیها  عجیب باشه که من به طور جدی معتقدم که چند تایی از دوستای دختر دوروبرم برام مثل خواهر می مونن!!اونایی که میشناسنم می دونن که مبالغه نمی کنم!! ۴-۵تاشونو چند سالیه می شناسم ۲-۳تاشونم ۲-۳ساله اضافه شدن به جمع کوچک ما.با خنده هاشون خندیدم  پا به پاشون اشک ریختم باهاشون درد و دل کردم با من درد و دل کردن و خلاصه اینکه با هم زندگی کردیم .بعضی وقتا تو یه برهه هایی از زندگی از بعضیاشون بیشتر انرژی گرفتم یا شاید بیشتر همدیگرو فهمیدیم  یا حتی راحتتر حرف زدیم.لیلی  این روزها پر از انرژی است.تو این چند ساله زیاد از این روزها از لیلی ندیده بودم.این انرژیک بودن لیلی همه رو خوشحال کرده چون در این موقعیتها لیلی بی نهایت شاد و شنگول و شیطون میشه!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 0:23  توسط مرتضی ناعمه  |