تبليغاتX
نسل نو

نسل نو

می نویسم برای ثبت در جایی!!

 سه شنبه شب با رفقای عزیزمون در چلچراغ میهمان خاتمی بودیم.به هر حال امسال به دلایلی که همه می دونن و نیاز به بازگویی نیست چلچراغ موفق نشد که جشن سالانه یلدای خودش رو برگزار کنه اما مگر یلدا برای ما بدون خاتمی می گذرد.به هر ترتیب سه شنبه به صرف آجیل و هندوانه و انار و حافظ ساعاتی رو کنار مرد عبا شکلاتی گذروندیم .چند تایی از رفقا صحبت کردن،آقای خاتمی حرفای بسیار عمیقی زدن و آخرش میهمان حافط شدیم تا اینگونه بگوید
زدر درآی و شبستان ما منور کن/ هوای مجلس روحانیان معطر کن
به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان/ بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
غزل 387
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 0:26  توسط مرتضی ناعمه  | 

تا حالا اینقدر به خودم و به نوع ارتباطم با آدما  و رفتاری که باهاشون می کنم فکر نکرده بودم.البته همیشه علاقه مند بودم بدونم  دیگران  در زمانهای مختلف نسبت به من چه دیدی دارن.تو چند ماه گذشته خیلی چیزا برام روشن شد.الان تقریبا دیگه دستم اومد که با کی چطور باید برخورد کرد.کدوم یک از رفیقات آدمهای همیشه همراهتن کدوم یکی نه.الان فهمیدم که به کی میشه اعتماد کرد و به کی نه.الان بهم ثابت شده  که اینقدر در دسترس بودن هم خیلی جذاب نیست .الان فهمیدم که یه ذره باید نوع روابطم رو تغییر بدم .یه ذره به خودم هم فکر کنم.تا الان فکر می کردم  که همیشه باید برای همه فداکاری کنم الان می بینم فداکاری بیش از حد هم فایده نداره.یکمی باید ریزتر برخورد کرد.تغییر نوع نگاه به زندگی مدیون دوتا دوست عزیزه که تو این سال که داریم تمومش می کنیم همیشه و همه جا بودن و مدیون  آدمی که  ثابت کرد که باید زندگی کرد.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 17:10  توسط مرتضی ناعمه  |